ميرزا قهرمان امين لشكر

63

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

از اين راه معمول قديم آمديم به ميانج . چادرى براى من در باغچه زده بودند كه چندان با چادر جناب مستطاب آقاى امير نظام مسافتى ندارد . قدرى خوابيدم . در راه ابو الفتح ميرزاى تلگرافچى آمده بود حالش خوب بود . از اسب زمين خورده بود آدم خوبى است . و من طرف عصر از خواب برخاسته چاى خوردم . خيال رفتن حمام داشتم . گفتند بهتر اين است فردا برويم . تلگرافى از مبشر السلطنه از تبريز احوال‌پرسى نوشته بودند و پاكتى از جناب مستطاب مشير الدوله كه در هيجدهم شهر شعبان نوشته بودند رسيد . اعلانى هم از اداره آورده بودند . و عزيز الله ميرزا آمد قدرى پيش من بود و رفت . و آقا على هم قدرى وزارتهاى خنك كرد ( ؟ ) و من جواب تلگراف مبشر السلطنه كه از تبريز احوال‌پرسى كرده بود نوشتم و تلگرافى هم به وقايع‌نگار نوشتم كه به طهران بگويند . و مقرب الخاقان محمد باقر خان « 1 » سرتيپ از اين قرار حالا كه وقت عصر است مباركباد فرستاده بودند . قند ارسى ، چاى ، نان برنجى دو جعبه ، بره دو عدد ( رأس ) ، و نان يك مجموعه . روز شنبه « 2 » 26 شهر شعبان المعظم امروز صبح جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله فرستاده بودند كه اگر حمام بخارى « 3 » مىروى چادر حمام زده‌اند . من هم رفتم حمام رنگ و حنا استعمال شد و بيرون آمدم و يك تومان به فراشهاى حمام و يك تومان هم گفتم به دلاك بدهند . و آمدم ناهارى صرف كردم قدرى خوابيدم . جناب مستطاب اجل امير نظام دام اقباله رفته بودند « 4 » براى بستن طاق نصرت در بالاى قافلان كوه . . . « 5 » آقاى امين الوزاره و ميرزا يوسف خان و شاهزاده حكيم اينجا آمده‌اند .

--> ( 1 ) - در حاشيه امين لشكر به خط خود نوشته است : محمد باقر خان پسر مرحوم عليقلى خان قاجار قزوين پسر . . . حسين خان سردار است . در شقاقى علاقهء ملكى دارد . ( نقطه‌چين‌ها خوانا نبود ) ( 2 ) - اصل : سه شنبه . ( 3 ) - اصل : بخوارى . ( 4 ) - اصل : شده بودند كه مناسبت نداشت . ( 5 ) - جاى دو سه كلمه سفيد است .